تبليغاتX

خاطرات يك "من"

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

برای اولین بار هنگ کنگ مترو خود را تحت پوشش اینترنت بی سیم قرار داد. این کشور برنامه دارد که در تمام اماکن عمومی اینترنت رایگان راه اندازی کند.

 

خوش به حال هنگ کنگی ها... اینجا ملت ساعتی چقدر پول می دن فقط برای اینترنت٬ حالا بماند پول تلفنش...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 8:28 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

بدون شرح برای ابن الوقت عزیز:

 

تقدیم به بلاگفا گریز پرشین بلاگی...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 3:29 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

 

در آمد

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

 

 

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

 

 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام ،

آرام

خش خش گام تو تکرارکنان،

می دهد آزارم

 

 

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم،

- که چرا،

- خانه کوچک ما

سیب نداشت

 

 

حمید مصدق خرداد43

* ناشناس نوشت در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 5:33 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود


کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود


کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود


کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود


کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود


مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود


چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود


کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود


کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود


کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود


کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود


کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود


دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود


آرزومند آرزوهاتون:غزل

* ناشناس نوشت در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:50 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

دو یا سه شب قبل داشتم کوله پشتی رو نگاه می کردم با حضور استاد جلال رفیع. شعری خوند از حمید مصدق که من خیلی دوستش داشتم. وقتی که اون رو خوند یهو به ذهنم رسید که بگردم شعر کاملش رو از اینترنت در بیارم. اما هر بار که میومدم اینترنت فراموش می کردم تا اینکه الآن یادم بود. شعر رو پیدا کردم بعد با خودم گفتم من که پیدا کردم شعر رو بذارم اینجا شاید کس دیگه ای هم خواست...

 

شعر در ادامه مطلب


بقيشو اينجا قايم كردم
* الف. ميم. آي كيو نوشت در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:36 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

امروز با خوشحالی اومدم وبلاگم رو آپ کنم٬ اول با خودم گفتم یه سری بزنم ببینم کامنتی چیزی نیست (به عادت مألوف) دیدم کامنت و پست جدید نیست که هیچ اصلا وبلاگم هم نیست... این بود که دل و دماغ برام نموند که آپ کنم. الآنم با ناامیدی اومدم که یهو دیدم درست شده. اما هرچی فکر کردم یادم نیومد صبح چی می خواستم بنویسم...

 

نمی دونم چی بگم به این بر و بچ بلاگفا... عیبی نداره... این دفعه فقط می گم خسته نباشید! گاهی از این مشکلات پیش بیاد طبیعیه...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 10:17 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

لینک یه عکس رو برای من ارسالیده بودن حیفم اومد اینجا نذارمش:

 

بدون شرح!

* الف. ميم. آي كيو نوشت در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 9:18 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

بعد از سه چهار روز دارم آپ می کنم.

 

دیشب برنامه روی خط باشید (ساعت ۸ تا ۸:۳۰ از رادیو جوان) مهندس شکیب (از اعضای شورای اسلامی شهر تهران) و دکتر خاکساری (از اساتید دانشگاه) راجع به طرح ترن هوایی صحبت می کردن. آقا فقط کم مونده بود به هم فحش بدن. چرا افراد فرهیخته(!)ای مثل این دو نفر(!) توی یه برنامه زنده رادیویی اینجوری باید همدیگر رو ضایع کنن؟!!! واقعا اسفناکه. دلم برای خودم و بقیه مردم می سوزه که همچین افرادی باید برای شهر تهران تصمیم بگیرن یا اینکه جوونای این مملکت رو مثلا تربیت کنن...

چند شبه که هر شب تلویزیون میگه با آژانس های متخلف٬ جایگاه داران متخلف٬ رانندگان متخلف و هر کسی ربطی به سوخت داره و تخلفی انجام می ده برخورد میشه. با شنیدن اخبار این تیپی یاد یه چیز میفتم:
گر حکم شود که مست گیرند...
با این رویه روزی ایران را زندان می کنیم! (بر وزن: ایران را مدرسه کنیم.)

* الف. ميم. آي كيو نوشت در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 8:27 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

 

«ای آزادی! بگذار دیگران به تو ایمان نداشته باشند اما من تا واپسین دم به تو مومن خواهم ماند!»

 

"والت ویتمن"

 

 

 

یاد همه اونهایی که رفتند،اونهایی که پشت میله ها موندند و همه اونهایی که مشتها رو گره کردند و با تمام وجود آزادی و عدالت رو فریاد زدند و در راه تحقق خواسته های به حقشون از پای ننشستند و تاوان دادند، در تاریخ این سرزمین اساطیری، جاودانه خواهد ماند.

 

 

 

 

گرامی باد یاد تو

 

 

و نامی باد نام تو

* ناشناس نوشت در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 6:54 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

چند وقتی بود که می خواست این موضوع رو که اینجا خوندم نقل کنم ولی هر روز فراموش می کردم. حالا تصمیم گرفتم فقط لینکش رو بذارم.

 

نویسنده گفته نخونید ولی من توصیه می کنم بخونید.

* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 10:11 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.

Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ