تبليغاتX

خاطرات يك "من"

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سكوت اي مادر فريادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهي داشتم
چون شراب كهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردي به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوي توجادوي سكوت
من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سكوت اي مادر فريادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهي داشتم
چون شراب كهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردي به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوي تو
اي سكوت اي مادر فريادها
گم شدم در اين هياهو گم شدم
تو كجايي تا بگيري داد من
گر سكوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من
اي سكوت اي مادر فريادها
گم شدم در اين هياهو گم شدم
تو كجايي تا بگيري داد من
گر سكوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من

فريدون مشيري

* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 4:38 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس…

افسوس و صد افسوس…

* الف. ميم. آي كيو نوشت در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 3:59 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.

Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ