از بهترين يادگارهاي خوب نمايشگاه كتاب امسال بود. چقدر سر به سرم گذاشت و چقدر سر به سرش گذاشتم!

1- مهدي يكي طلب داشتم، چرا همين جوري ول كردي و رفتي؟ يادت رفت به همين
زودي؟ اون روزي كه من و اسماعيل رو به كار گرفتي كه بعدشم ميام كمكتون
واسه گرفتن غذا، ولي بعدش گفتي نميشه ميز رو تنها بذاري! حالا نوبت من كه
شد فلنگ رو بستي؟ اشكال نداره، اذيت كردنت رو هم دوسّ دارم...
2-
اون روز توي اتاقت چقدر گفتيم و خنديديم! دلم نميخواست از اون اتاق برم
بيرون، ولي حيف كه مجبور بودم. چقدر سيستم اطفاي حريق ساختمون شهدا رو
مسخره كرديم. چقدر بابت تأخير نيم ساعته من متلك گفتي بهم! با اين همه
عاشق همون متلكات بودم. به قول خودت دوسّ داشتم...
3- توي صف
بودم كه برگه آفيشم رو بگيرم و به سلامتي وارد سازمان بشم، كه ديدم داري
ميري. گفتي برميگردي، ولي اون روز ديگه نيومدي! شايدم اومدي و بخت با من
يار نبود. البته اين احتمال هم هست كه شايد خواستي بهم بگي چقدر بدقولي
بده! ولي من آدم بدقولي نيستم! يعني سعي مي كنم بدقول نباشم، حالا اينكه
تا چه حد موفق بودم رو بايد دوستام نظر بدن. اصلا ميدوني چيه؟ من خيلي
دوسّ دارم خوش قول باشم...
4- دستگاه مشترك مورد نظر خاموش مي
باشد!...اي بابا مهدي چرا گوشيتو خاموش كردي! بار هزارمي بود كه ميگرفتم!
نكنه خط گرفتي و به ما خبر ندادي شيطون بي معرفت؟! اي بابا! من دوسّ دارم
دوستام با معرفت باشن...

5- توي اتاق كيان بودم كه موفق شدم به كمك كيان و به لطف شماره داخلي
پيدات كنم. قرار گذاشتم دم بوفه و اين دفعه به موقع اومدم. مگه نه؟ جبران
دفعه قبل شد يا نه؟ اميدوارم از اون دفعه چيزي تو دلت نمونده باشه. گفتي
گوشيت رو دزد زده! من اون دزدي كه 5800 تو رو دزديد رو دوس ندارم!
6- مهدي يه عذرخواهي بهت بدهكار بودم، طلبم رو كه نذاشتي بگيرم، حداقل
ميموندي تا دينم رو ادا كنم! يه عذرخواهي بابت اينكه راجع بهت فكر كردم بي
معرفت شدي و خط عوض كردي! عذرخواهي بابت اينكه فكر كردم شيريني من رو
پيچوندي، حالا خواسته يا ناخواسته. من عذرخواهي بابت اشتباهاتم رو دوسّ
دارم اما...
7- مهدي يادته دو شب قبل بهت اس ام اس دادم؟ يه جوك
بود. جوابم رو دادي. شما؟ با خودم گفتم خدا رو شكر گوشي خريد، ديگه بيشتر
مي بينمش. راهنمايي كردم، جوابم بازم دادي. خواهشا معرفي كن. ديدم دلم كه
واست تنگ شده، گفتم زنگ بزنم. دوازده شب بود، زنگ زدم و حال و احوال. گفتي
يه 6300 خريدي. من 6300 تو رو هم دوسّ دارم. گفتي هنوز سر يه كاري هستي.
خواستم زياد مزاحمت نشم، قطع كردم. ولي اگه ميدونستم دو روز ديگه بيشتر
نيستي عمرا اگه راحتت ميذاشتم. آخه صحبت با دوستان رو خيلي دوسّ دارم...
8- امروز سر «پراميد مثل خورشيد» كه ويژه برنامه روز جوان گروه دانش بود،
ديدم دارن صحبت مي كنن با هم. يهو شنيدم يكي گفت مهدي پيران. خوشحال شدم
كه حتما قراره تو هم بياي، ولي اصلا حواسم نبود كه ميز صدا كه كسي رو
داره، ديگه مهدي واسه چي مي خواد بياد؟ اينقدر خوشحال شدم كه فكرم تعطيل
شد، داشتم فكر مي كردم يه برنامه بچينم كه اذيتت كنم، ولي وقتي آرزو
جعفرپور گفت كه ديگه هيچ وقت نمياي، اصلا باورم نشد. خواستم داد بزنم خانم
جعفرپور آنتن زنده جاي دروغ گفتن و خيال پردازي نيست، ولي خوب شد كه صدام
در نيومد هر كاري كردم. يه كم كه از بهت و شوك وارد بهم كم شد، فكر كردم
حتما خبري بوده اگه نه اينجوري نمي گفتن! با خودم گفتم آرزو جعفرپور
گوينده خوشنام و با سابقه اي هست و عمرا دروغ بگه! گفت توي سانحه رانندگي
رفتي. گفتم حتما مصدوم شدي. شايد هنوز اميدي باشه. زنگ زدم اسماعيل، اونم
سازمان نبود، ولي گفت از عبدالله مي پرسم. نميدونم دلش نيومد بپرسه يا دلش
نيومد خبر رو تأييد كنه. با اين اوصاف، دوس نداشتم خبر صحيح باشه...

9- اس ام اس دادم به همه «بچه هامون»، همونايي كه اكثرا دوسّ داشتن اخلاقت
رو! هيشكي دلش نميخواست باور كنه. منم دلم نميخواست باور كنم اما چاره
چيست؟ هميشه زندگي اونجوري پيش نميره كه ما دوسّ داريم...
10-
كيان خيلي گرفته بود، يعني بهتره بگم كي گرفته نبود؟! بدون كه خيليا از
رفتنت ناراحت شدن. به عبارت ديگه خيليا تو رو دوسّ دارن، بله، دوسّ دارن،
چون هنوزم توي دلمون هستي...
11- همه از خاطراتي كه با تو دارند مي
گويند. مهران گفت دوس دارم...، ديگه نفهميدم چي رو دوس داره، ناخودآگاه
ياد تو افتادم. ديگه دلم نميخواد برم منفي يك، مخصوصا توي اون راهروهاش.
به خاطر همه خاطرات خوبي كه برام گذاشتي ممنون، بابت هر خاطره بدي كه ازم
داري ببخشم. بابت همه نصايحت ممنون. بابت دوستي چهارماهمون ممنون.
كاش زندگي هميشه جوري بود كه ما دوسّ داريم، اما حيف كه نيست...
به بازماندگان و كليه دوستان اين عزيز تسليت ميگم...

در همين ارتباط بخوانيد:
حرف های من حرف نیست...درد مردم زمانه است.../صدا...صدای جوانی...
هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق/مركز آموزش عالي علمي كاربردي فرهنگ و هنر واحد 38

