تبليغاتX

خاطرات يك "من" - انقلاب ادبی- بخش پایانی…

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

بعد گفتند که این خوب نشد / لایق خادم محبوب نشد
پیش خود فکر به حالم کردند/ اَنسپِکتُر ژنرالم کردند
چند مه رفت و ماژورهال آمد / شُشم از آمدنش حال آمد
یک معاون هم از آن کج کُلهان / پرورش دیده در امعاءِ شَهان
جَسته از بینی دولت بیرون / شده افراطیِ افراطیون
آمد از راه و مَزَن بر دِل شد / کار اهل دل از او مشکل شد
چه کُنَد گر مُتِفَرعِن نشود / پس بگو هیچ معاون نشود!
الغرض باز مرا کار افزود / که مرا تجربه افزون تر بود
چه بگویم که چه همت کردم / با ماژورهال چه خدمت کردم
بعد چون کار به سامان افتاد / آدژُوان تازه به کوران افتاد
رشته کار به دست آوردند / در صفِ بنده شکست آوردند
دُم علم کرد معاون که منم / من در اطرافِ ماژور مؤتمنم
کار با من بُوَد از سَر تا بُن / بنده گفتم به جهنم تو بِکُن!
داد ضمناً ماژورم دلداری / که تو هر کار که بودت داری
باز شد مشغله تفتیش مرا / دارد این مشغله دل ریش مرا
کاین اداره به غلط دایره شد / چون یکی از شُعَبِ سایره شد
اندر این دایره یک آدم نیست / پرسنل نیز به آن مُنضَم نیست
شعب دایره من کم شد / شیر بی یال و دم و اشکم شد
من رئیس همه بودم وقتی / مایه واهمه بودم وقتی
آن زمان شمر جلودارم بود / اَصْبَحی کاتب اسرارم بود
رؤسا جمله مطیعم بودند / تابعِ امر منیعم بودند
حالیا گوش به عرضم نکنند / جز یکی چون همه فرضم نکنند
آن کسانی که بُدند اذنابم / کار برگشت و شدند اربابم
با حقوقِ کم و با خرج زیاد / جِقّه چوبیم از رُعب افتاد
روز و شب یک دم آسوده نیم / من دگر ای رفقا مردنیم

اینم از بخش پایانی…

* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 2:4 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.

Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ